اسباب کشی

لیدیز اند جنتلمن! بابا ما اسباب کشی کردیم رفتیم بلاگفا. آدرس من الان اینه:

takvahedi.blogfa.com

البته هنوز یه عده‌ای با سرچ می‌رسن اینجا. به خصوص برای مشکلات سربازی. نمی‌دونم دقیقاً چه ربطی به من داره اصلاً. یکی هم دنبال دیه دامیه دست راست می‌گردن میان. سه سال پیش حالا ما یه چیزی نوشته بودیم.

اما بقیه دوستایی که میومدن‌، الان دیگه می‌تونن بیان آدرس جدید. حالا ما اونجا راحت تریم دیگه. چیزی نمی‌شه که. حالا بعداً یه فکری هم برای اینجا می‌کنیم. البته یه فکرایی کردیم. اگه عملی شد خبرتون می‌کنم. اصلاً اگه عملی شد خودتون تو جوف آف پیداش کنین دیگه. از دست ما کاری بر نمی‌یاد. (خودم هم نمی‌دونم چی دارم می‌گم) شما ببخشید.

آقا جون اصلاً یه کلمه. بیاین اونجا دیگه.

حامد عزیزی ; ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()    +

انتقال وبلاگ

نمی‌دونم پرشین بلاگ چش شده. ولی یه مدت مونده بودیم تو خماری. آخرش آدرس رو عوض کردیم. نمی‌دونم تا کی ولی فعلاْ تو بلاگفا می‌‌نویسم.

این هم آدرس جدید: تک‌واحدی

همونجا می‌بینمتون.

حامد عزیزی ; ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()    +

ریزمطلبانه

چند تا مطلب کوچیک رو بگم و برم.

اول اینکه ساعت یک ربع به ۳ شبه و من هنوز خوابم نمی‌یاد. بدبختی‌ایه‌ها. (اگه خوندین) دوم اینکه بعضی وبلاگ‌ها چقدر آهنگ می‌زنن. حالا تو بعضی‌هاشون با چه بدبختی‌ای‌هایی () باید صدا خفه کنش رو پیدا کنی. سوم اینکه اگه فرید می‌خواد فقط بخوابه واسه چی میاد اینجا. خوب بره خونش بخوابه دیگه. چهارم اینکه برای JJ زنگ زدم کسی جواب نداد. بابایی یه تماس بزن. پنجم اینکه زهرا دیگه کاملا پیداش نیست. ششم اینکه من هنوز خوابم نمی‌یاد. هفتم اینکه نمیشه دیگه شماره نزنم؟ هشتم اینکه نه نشد. موندم که این جمله رو با چی شروع کنم. نهم هم مربوط به م.س. (همون مشکلات سربازی) میشه. جدیداً وظیفه ها رو دم در دژبانی از سرویس پیاده می‌کنن تا ما همین‌طوری بیخودی پیاده بریم بالا. چشممون لال می‌خواستیم سربازی نریم. دهم هم از همون م.س. هستش (چقدر از این فعل بدم میاد) ما تو مرکز کامپیوتر هستیم دیگه. تحت شبکه هم برنامه می‌نویسیم. اونوقت امروز دستور دادن که کارت‌های شبکه رو از کامپیوتر‌های وظائف یعنی همون وظیفه‌ها بردارن. بهتر. کار اونا می‌خوابه. به ما چه. یازدهم اینکه هنوز هم خوابم نمی‌یاد. دوازده اینکه آخه تو که نمی‌تونی مثل نامجو بخونی غلط می‌کنی صداشو تقلید می‌کنی. ریتم خارج هوووو! آره؟ سینزده اینکه ما هم به نوبه خودمون به استاد شجریان تسلیت می‌گیم. چهارده اینکه کارگردان این هفته من کوئنتین تارانتینوئه. پونزده اینکه الان وقت مستر بین پخش کردنه؟ شونزده اینکه رزولوشن ملت بالا رفته. نه؟ من هنوز تو چهار دیواری وبلاگم اسیرم. می‌خوام عرضش رو زیاد کنم حال ندارم. هفده اینکه هنوز خوابم نمی‌یاد. ساعت شده ۳ و پنج دقیقه. هجده اینکه الان وقت همایون شجریان پخش کردنه؟ من این آهنگش رو دوست دارم. ولی الان حسش نیست. الان حس ٬ حس آرشه. نوزده اینکه امشب بیخودکی برق یه ساعت و نیم قطع شد. اونوقت فرید می‌خواست زنگ بزنه اداره برق بپرسه برق کی میاد.. ننه‌یه ده. ننه‌یه ده. (این یه تیکه زبان اصلی بود. زور نزنین). بیستم اینکه بسه دیگه شب بخیر.

حامد عزیزی ; ۳:۱۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()    +

اندر مشکلات سربازی

دیدم که بعضی وقتا من اینجا دو کلمه در مورد یه چیزی می‌نویسم ٬ اونوقت مردم سرچ می‌کنن و میان اینجا. هیچی هم پیدا نمی‌کنن. یکیش همین مشکلات سربازیه. ما هم گفتیم یه کم در موردش صحبت کنیم که ملت دست خالی بر نگردن.

راستیاتش نمی‌دونم از کجا شروع کنم. بذار اینجوری بگم. آقا جون! عمو! پسر عمو! رفیق! اگه شما هیچ احتیاجی به کارت پایان خدمت نداری اصلا نیا. باور کن چیزی رو از دست نمی‌دی. شاید هم راه پیشرفتت بازتر هم بشه. یکی بود که می‌گفت اگه شما سربازی نرین از حقوق اجتماعی محروم می‌شین. البته ما که رفتیم هم از حقوق اجتماعی محروم شدیم. مثلا ما الان ۲۴ ساعته در اختیار نظامیم. همین جوری الکی. می‌گن این قانونه اما همه قوانین رو که نمی‌تونیم بهتون نشون بدیم. حالا اگه بخواین برای اطمینان قلبی خودتون هم باشه فرقی نمی‌کنه. آره. هر وقت که دلشون بخواد می‌تونن شما رو نگه دارن. مهم نیست شما کار و زندگی داشته باشین. البته یه چیزی. شما غلط می‌کنین که کار و زندگی داشته باشین. چون شما اونجا کار می‌کنین نباید جای دیگه کار کنین. نگران حقوق هم نباشین. مگه بهتون حقوق نمی‌دن؟ هر ماه به ما که افسر وظیفه هستیم ۳۰ هزار تومن حقوق می‌دن. حالا زیاد هم شده. قبلش ۲۵ هزار تومن بود.

یک سرباز وظیفه باید کار کنه. حتی اگه کاری بهش مربوط نباشه. شما هر کاری که بکنین وظیفه‌تونه چون وظیفه هستین. تشویقی هم خبری نیست. به همون دلیل.

برای تنوع یه کم از آموزشی بگم. توی آموزشی از فوق دیپلم تا دکترا با هم زندگی می‌کنن. همه کاری رو هم با هم میکنن. از کندن علفهای هرز بگیر تا شستن ظرف‌ها. دو مورد رو که با چشمای خودم دیدم خدمتتون عرض می‌کنم. توی آموزشی یکی از بچه‌ها که فوق لیسانس بود مسئول پخش غذا بود. یعنی روزی سه نوبت ملاقه می‌گرفت دستش و برای بقیه غذا می‌ریخت. مورد دوم هم خیلی باحاله. یکی از دکترهای اونجا می‌گفت یه بار مشغول کندن علف‌ها بودیم که دیدیم فرمانده فرستاد دنبال ما. گفتیم حتما می‌گه دکتر تو دیگه این کار رو نکن بیا اونور وایسا. خلاصه دکتر رفت پیش فرمانده و فرمانده یه سؤال بی‌ربط ازش می‌پرسه و بهش می‌گه برو به کارت برس. یه خاطره هم بگم باحاله. یکی دیگه از دکترها تعریف می‌کرد که داشته از بهداری برمی‌گشته و دیده بچه‌ها مشغول کندن علف هستن. برای اینکه خفتش نکنن از اون پشت مشتا داشته می‌رفته دیده یکی اون گوشه قایم شده. پرسیده تو چرا اینجا نشستی؟ طرف هم گفته من علفهام رو خوردم الان دارم نشخوار می‌کنم. (نشخوار رو همین شکلی می‌نویسن دیگه؟)

اما دوباره دوران خدمت. تو این دوران وظیفه از سرباز عادی گرفته تا افسر وظیفه هیچ تفاوتی با گوسفند نداره. البته قصد جسارت ندارم. ولی برای بعضی‌ها اینطوریه. کاریش هم نمی‌شه کرد. اصلا همین جوری فکر می‌کنن. امروز با چشم خودم این رو دیدم. تمام وظیفه‌ها ٬ نه کادری‌ها ٬ فقط وظیفه‌ها رو جلوشون رو می‌گرفتن و اگه موهاش یه کم ٬ تأکید می‌کنم ٬ یه کم بلند بود حتی کسی رو که چهار روز پیش موهاش رو کوتاه کرد بود به صورت گله‌ای و فله‌ای سوار وانت می‌کردن و می‌بردن آرایشگاه.

به اظهار اونا بخشنامه روز پنجشنبه از سماجا اومده بود. و در روز شنبه یعنی امروز قبل از شروع وقت اداری به مرحله اجرا گذاشته شد. تمام سربازهای وظیفه ٬ موظف به کوتاه کردن موهای سرشون هستن. وقتی من این برخورد نافرم رو دیدم جلو رفتم و اعتراض کردم. گفتم یه بخشنامه به یگان‌ها می‌کردین نه اینکه افسر‌ها رو مثل گوسفند سوار ماشین کنین. طرف گفت آقا توهین نیست که ماشین نظامیه. گفتم نظامی یا غیر نظامی کار شما شبیه اینه که گله گوسفند رو سوار ماشین کنین و ببرین برای پشم چینی. طرف نتونست جواب بده و خفه شد. متاسفم که از این کلمه استفاده می‌کنم. ولی در مورد بعضی‌ها کلمه بهتر پیدا نمی‌شه.

خلاصه آخرش ماشین اصلاح داغ شد و نتونستن بلایی سر ما بیارن. اما تا فردا باید یه بلایی سر کلمون بیاریم. آرایشگاه آشنا سراغ ندارین؟

زرشک! این همه گفتم که به اینجا برسم؟ فعلا دیگه بی‌خیال. دنباله مشکلات و خاطرات و پیشنهادات  باشه برای بعد. چقدر حرف زدم امروز.

حامد عزیزی ; ٦:٤٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()    +

کوزه شير

این داستان رو امشب داشتم برای فرید تعریف می‌کردم. همه شنیدیم. اما چند روز پیش یکی دوباره برای خودم تعریف کرد.

میگن یه یارویی یه کوزه شیر داشت می‌برد و با خودش فکر میکرد. که این کوزه شیر رو می‌فروشم و بعد با پولش دو کوزه شیر می خرم. بعد اونها رو می‌فروشم و ... . بعدش یه گوسفند می‌خرم و شیرش رو می‌فروشم و بعد از یه مدتی یه گوسفند دیگه می‌خرم و بعدش گوسفندام زیاد می‌شن و پولدار می‌شم. بعدش می‌رم زن می‌گیرم و بچه دار می‌شم. بعدش بچه‌م بزرگ می‌شه و میره مکتب و اگه درس نخوند همین چوب رو بلند می‌کنم و ... . بعله. زد و کوزه شیر رو شکست.

حکایت فرید هم شده همین. تصمیم گرفته یه وام بگیره. اون هم از صادق اینا. با اینکه یک دقیقه بیشتر نبود که بهش گفتم که نمیشه شروع کرد به خیال بافی که آره. یه میلیون وام می‌گیرم و فلان بانک می‌ذارم و دو تا ۵۰۰ تومن دو تا وام ۲ میلیونی می‌شه و ... . گفتم هی. کجا؟ پیاده شو با هم بریم. اصلاْ ببین همون اولی رو بهت می‌دن یا نه. بعد فکر درس نخوندن بچه‌ت رو بکن.

شده مثل فریبرز.

حامد عزیزی ; ۱:٤۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()    +

زندان و کار

این مطلب رو یکی از دوستای هندیم فرستاده. چیه؟ به ما نمیاد دوست هندی داشته باشیم؟

در زندان: شما بیشتر وقتتون رو تو یه سلول ۸ در ۱۰ میگذرونین. هر روز سه وعده غذا می‌خورین(مجانی). به خاطر رفتار خوب گاهی از کار معاف می‌شین. یه مامور در رو برای شما باز و بسته می‌کنه. می‌تونین تلویزیون نگاه کنین و بازی کنین. دستشویی شخصی خودتون رو دارید. اجازه دارین با خانواده و دوستاتون ملاقات کنین. تمام مخارجتون رو کسایی که مالیات می‌پردازن می‌دن بدون اینکه شما کاری بکنین.

کار: شما بیشتر وقتتون رو تو یه اتاق ۶ در ۸ میگذرونین. فقط یه استراحت کوتاه برای خوردن دارین و تازه پولش رو هم خودتون باید بدین. به خاطر انجام یه کار خوب ٬ با دادن یه کار جدید ازتون تشکر می‌کنن. باید یه کارت امنیتی رو با خودتون حمل کنین و همه درها رو خودتون باز کنین. به خاطر تماشای تلویزیون یا بازی کردن از کار اخراج می‌شین. دستشویی رو باید از یه عمومیش استفاده کنین. حتی با دوستان و خانوادتون نمی تونین صحبت کنین. باید مخارج سر کار رفتن رو خودتون بپردازین. اونوقت از حقوقتون یه مبلغی به عنوان مالیات کم می‌شه تا خرج زندانی‌ها بشه.

کدوم یکی بهتره؟

پس منتظر چی هستین؟

رئیستون رو بکشین.

حامد عزیزی ; ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()    +